پایان یافته
آناکین بعد از سال ها رنج و کار از اربابش بتانی
یک بلیط ویژه میخواهد تا به سالن ماساژ برود
اما نمیدونست دختری که سال ها پیش اون رو دید بود و باهاش دوست بود ماساژور سالن ماساژ بودمترجم:Igy
برای مشاهده داستان پس از کلیک روی لینک قسمت باید تبلیغات رو رد کنید آموزش رد کردن تبلیغات
قسمتی با این شماره یا نام پیدا نشد.