رفتم خونه دوستم اما خودش نبود ولی پدرش بود,فکر نمیکردم یه مرد سن بالا بتونه منو حشری کنه منم تصمیم گرفتم براش سنگ تموم بزارم و لباس مخصوص بپوشم
قسمت بعدی (قسمت 1):
برای مشاهده داستان پس از کلیک روی لینک قسمت باید تبلیغات رو رد کنید آموزش رد کردن تبلیغات
قسمت 1
انتشار:
قسمتی با این شماره یا نام پیدا نشد.